X
تبلیغات
با طبیعت

سلام 

زمان با طبیعت دوم ها: شنبه 1 تیر 92

زمان با طبیعت سوم ها: یک شنبه 2 تیر 92

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 15:9  توسط نویسنده مطلب!  | 

سلام

برای ثبت نام غیر حضوری می توانید تا ساعت 24 روز پنج شنبه نام و نام خانوادگی خود را در قسمت نظرات همین مطلب بنویسید!

نکته ی بسیار مهم: کسانی که ثبت نام کنند؛ ولی خدای نکرده نیان، از جلسه ی بعدی که درخواست شرکت بدهند، محروم میشن.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 15:5  توسط نویسنده مطلب!  | 

سلام

امسال هم مانند سال های قبل، برنامه ی باطبیعت به قوت خودش باقیست. اگر نمی دانید که با طبیعت چیست؛ چند خط توضیح زیر را بخوانید و اگر می دانید چند خط توضیح زیر را نخوانید!

چند خط توضیح: 

هر هفته، محلی در حومه ی شهر تهران را انتخاب می کنیم؛ و به همراه چند معلم و هم مدرسه ای ها به آنجا می رویم. اهداف متفاوتی از این برنامه مد نظر است که به طور خلاصه نام می بریم. اولین و مهم ترین هدف، مرد شدن است! در واقع این برنامه صرفا یک اردوی یک روزه ی تفریحی نیست؛ بلکه علاوه بر انجام فعالیت های تفریحی و آشنایی با مکان های تفریحی ناشناخته در اطراف تهران و همچنین بهتر شناختن هم کلاسی ها و معلم ها، آمادگی جسمانی تان هم بالا می رود و دیگر خیلی زود خسته نمی شوید.

باطبیعت دوم ها:

این بار هم به روستای زیبای آهار می رویم. اینجاست که دانش آموزی از معلمش می پرسد: "آخه چرا هِی اینجا میریم؟!" معلم پاسخ می دهد: چرا شما یک کارتون و یا یک فیلم را چند بار می بینید؟ و یا چرا یک آهنگ را چند بار گوش می دهید؟ چون که هر بار یک نکته ی جدیدی راجع به آن متوجه می شوید و یا از اینکه داستان را از قبل می دانید لذت می برید. اصلا چرا شما یک غذا را بارها می خورید ولی برای شما تکراری نمی شود؟ به خاطر همه این دلایلی که گفتیم می رویم آهار شکرآب!

همانطور که در رضایت نامه گفتیم، سعی کنید کیفتان خیلی سنگین نشود، سر وقت بیایید، غذای سبک و غیر فاسد شونده( مثل کتلت) با خود بیاورید و لباستان آستین بلند و راحت باشد. خیلی هم راحت نباشد مثلا با پای جامه (پیژامه) نیایید! اگر کلاه نقاب دار دارید، همراه خود بیاورید، اگر ندارید کرم ضد آفتاب بزنید! آب همراه بیاورید اما یخی که آب بشود نه. وسایل الکترونیکی مانند آیپاد و ام پی تری و ... را نیاورید. فقط آوردن دوربین مجاز است! منتها حواستان باشد خیس نشود چون آنجا آب بازی برقرار است!!!

دست دوستان را بگیرید و به این برنامه بیاورید!

رضایت نامه و هزینه ی اردو را تا ساعت 14 روز 5 شنبه به آقای فرازی یا آقای ابراهیمی تحویل دهید.

با طبیعت سوم ها:

خُـــــــب، ببینین، قراره روز یکشنبه، 2 تیرماه، ما به مناطق خوش آب و هوای دارآباد برویم. در واقع ما اطراف تهران چند تا کوه داریم. یکیش توچاله، یکیش کلکچاله، یه کوه هم داریم که اسمش دارآباده و محله ی دارآباد هم برای همین کوهه که اسمش شده این!

وسایلی که لازمه، لباس آستین بلند و خنک، کلاه نقاب دار و اگر اینها نبودن، کرم ضد آفتاب. غذای مختصر همراهتان باشد اما طوری نباشد که فاسد شود چون هوا گرمه!( غذای خوب مثل کتلت و بد مثل الویه ). توصیه این است که آب همراه بیاورید اما یخی که آب بشود نه. حواستان باشد که کیف یا کوله تان سنگین نشود. ضمنا اگر مقدور است، گردو و خرما هم در بساطتان باشد. وسایل الکترونیکی نیاورید اما برای عکس برداری ایرادیی ندارد. فقط مواظب باشید که خیس نشود!

دست دوستان را بگیرید و به این برنامه بیاورید!

رضایت نامه و هزینه ی اردو را تا ساعت 14 روز 5 شنبه به آقای فرازی یا آقای ابراهیمی تحویل دهید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 15:20  توسط نویسنده مطلب!  | 

به نام خدا

روز 5 شنبه، ساعت 6:30، ساعتی که همه باید تا آن موقع در مدرسه می بودن،ولی خوب معلوم است دیگر،همه نبودن!

من خودم ساعت 6:30 رسیدم، اون موقع تو مدرسه معلم فقط آقای رضایی بودن. بعد از مدتی آقایان اشعری (به قول آقای رضایی اعم از بیشتر و کمتر!) رسیدن و بعد از اون هم آقای میردامادی با یک بسته نون لواش و یه دو جین خامه شکلاتی هم پدیدار شدن.

ساعت 7:30 بود که مینی‌بوس راه افتاد و ما تقریبا دقیقا یک ساعت در مدرسه عاطل بودیم که البته عاطل عاطل هم نبودیم و آقای رضایی را اذیت می‌کردیم و یه دو دیقه فوتبال بازی کردیم که آقای میردامادی دعوایمان کردن و دیگران هم والیبال بازی می‌کردن. خلاصه سوار مینی‌بوس فیروزه‌ای مدرسه به هدایت آقای دره‌جزی شدیم.

فکر می‌کنم ما اینا بودیم: محمدامین بردپیشه، رضا قانع، علی منصوری، دادمهر یعقوبی، محمدامین حمامی، محراب عزیزی، علی یونسی، امیر حسین شریفی(ایریف!)، محمدمهدی زارعی، حسن حمیدی، محمدحسین امانی، علی‌رضا اسدی، سپهر کاشانی، ابوالفضل حاجی‌زاده، محمدرضا صادقیان، عرفان همت‌زاده، شروین دروگریان و قاعدتا خودم

در مینی‌بوس جای گیر شدیم، البته مینی‌بوس در ما جای گیر شد، اصولا جای گیر شدن یه چیز نسبیه (خوتونو اذیت نکنین، خودمم نفهمیدم) و مینی‌بوس به سمت شهرستانک حمله ور شد!

پس از مدتی به طرز عجیبی متوجه شدیم که هر چه سعی می‌کنیم نمی‌رسیم، بعد فهمیدیم که راه شهرستانک خیلی طولانی‌تر از راه‌های دیگه بود و به حساب، این تو بمیری، از اون تو بمیری‌ها نبود.

ما در پشت نشسته بودیم. پس از کشف بزرگمان که خیلی طول می‌کشد تا برسیم شروع کردیم به مسخره بازی، که دیدیم حال نمی‌دهد و بازی بازی بهتر است! پس استاد میردامادی آمدند و به بازی پرداختیم. البته آقای اشعری هم با ما بودند! به بازی‌های مختلف پرداختیم: دعوای لفظی با جلویی‌ها، بازی آقای فرخی (از شواهد عینی بپرسین!)، چشمک (به گادی دادمهر!)، مشاعره، و تلفن که باعث شد من با گفتن کلمه منچسترسیتی و سالم رسیدن آن به ته، کتک جانانه‌ای از دوستان به خصوص آقای امانی بخورم.

رفاقت و صمیمیت بچه‌های اول و دوم هم در نوع خود جالب بود طوری که همدیگه رو با لقب صدا می‌کردن! (شواهد عینی!)

گذشتن از تونل‌ها هم خود قصه‌ای بود که درون تونلی رفتن همانا و جیغ کشیدن 11 تا نره غول و 8 تا بچه غول هم همانا! ولی خوب باز هم آقای میردامادی دعوا کردن و ما دیگر جیغ نکشیدیم. (چه حیف)

سپس یه جایی وایسادیم و هوا خوردیم و دوباره درون مینی‌بوس شدیم. پس مدتی به طرز عجیبی ساعت 10-10/30 شد و مینی‌بوس بر لبه پرتگاهی ایستاد و خبر آوردند که رسیدیم!

بعد در زیر سایه مینی‌بوس نشستیم و صحبت‌های آقای میردامادی گوش جان سپردیم: «باطبیعت برنامه‌ایه که آدم توش با خطر دست و پنجه نرم می‌کنه! این مسیر خیلی خطر ناکه، جوری که با یک شوخی {خرکی} ممکنه یکی پرت شه ته درّه و کارش تمومه (در این هنگام کاغذ از دست آقای میردامادی می‌افتد و باد آن را می برد)... مثل همین برگه. (بچه‌ها می‌خندند). هر ایستگاه یه سری قوانین تا ایستگاه بعدی داره، از این ایستگاه به بعد هیچ کی حرف نمی‌زنه، حتی یه کلمه، و همه در یک خطند.»

پس از حرفهای ایشان در یک ردیف که سر آن آقای اشعری ب و ته آن آقای رضایی بودند به راه افتادیم. پس از مدتی کم به راهی رسیدیم که فقط یک نفر پهنا داشت و این ورش دره بود و بسیار خطرناک. در این موقع بود که بچه‌ها دیگر 100 درصد قوانین را رعایت می‌کردن. در بین راه خیلی‌ها را می‌دیدی که برای هندانه عکس می‌گرفتند.

بالاخره پس از حدود یه ساعت کوهنوردی رسیدیم به کاخ ناصر‌الدین شاه. در جلوی آن کمی نشستیم و همراه آقای رضایی نشستیم و کمی هم خوردیم تا آقای میردامادی آمدن و گفتن دنبال من بیاین بریم اون‌جا اتراق کنیم.

رفتیم اون‌جا،خربزه‌ها را انداختیم توی آب جاری‌ای که همون جا بود و نشستیم. خربزه‌ها را هم نیز خوردیم. صدایی آمد: هر که می‌آد دستشویی پشت من، اکثریت غریب به مطلق جمعیت رفتن پشت آقای میردامادی. رسیدیم به دستشویی ظاهرا تمیز ولی پر از جیرجیرک‌هایی که فقط یک مشکل داشتن: می‌پریدن. از در و دیوار آن جا جیرجیرک می‌بارید که به تلاش آقای میر دامادی دو فروند توالت پاکسازی شد. حتی یک بار هم یک جیرجیرک پرید رو پای آقای میردامادی. برگشتیم و رسیدیم یه جایی که حسن حمیدی و دادمهر یعقوبی از درخت بالا رفتن. البته امانی هم سعی به همین کار کرد، ولی نتوانست. سپس پا شدیم رفتیم همون جای اتراق که بقیه هم در اون جا بودن. آقای اشعری زیر درخت خوابیده بودن.

شخصیتی اولی به نام محراب عزیزی بسیار موجب آزار آقای رضایی گشت، که آقای رضایی به طور مفصل ایشان را در آن آب جاری آب دادند! بعد هم آمد بیرون: حالا من کجا لباسم رو عوض کنم؟

پس از مدتی لذت در هوای آن جا و حرف زدن و بازی کردن، آقای اشعری ک گفتند که وضو بسازید برای نماز. در همان آب جاری وضو ساختیم.

بعضی ها مثه امانی و حسن حمیدی و آقای میردامادی روی مهر و چفیه یا جانماز نماز خواندند و بقیه هم روی سنگ و چمن.

پس از پاره‌ای از مذاکرات آقای رضایی وایسادن جلو هر دو نماز را به ایشان اقتدا کردیم. پس از دو نماز ایشان به سخنرانی پرداختن: بعضی‌ها می‌گن در اتوبوس بالا آوردیم، حکمش چیه؟ روایت داریم یکی می‌ره پیش اولیا. البته اولیا الله نه، اولیای خودش، می‌گه من در اتو بوس بالا آوردم. مامانش می‌گه به جهنم. میگه معلممون با من بر خورد کرد....

بعد عده‌ای برای استخاره نزد حاج‌آقا رضایی رفتن!

از دور آقای میردامادی با یه بغل نوشابه هویدا شدن که باعث تشویق سایرین گشتند. بعد بچه‌ها با آن نوشابه، نون و کتلت خود را خوردند. سپس بچه‌ها به فریزبی بازی پرداختن که خیلی طول نکشید و آقای میردامادی گفتن: بچه‌ها این جا تو یه صف وایسید، هرکی جلو تر باشه، به نفعشه.

بچه‌ها حمله ور شدن و رضا قانع با خوش‌حالی نفر اول صف شد. بعد به یک رود رسیدیم که می بایست از آن رد می‌شدیم. عمق آن یک و نیم متر بود. رضا قانع با خوشحالی و با خیال آن که نفر اول است که از رود می‌گذرد پا به آب یخ گذاشت... ولی با واکنش برق‌آسای آقایان میردامادی و اشعری ک تا ته درون آب رفت، البته با لباس!

بچه‌ها که حساب کار دستشون اومده بود،به ته صف پناه بردن، ولی بالاخره همه تا بیخ رفتن تو آب، همه به غیر از آقایان اشعری ب و رضایی و البته محراب عزیزی که اون ور مشغول نگهداری کوله‌ها بود و البته قبلا توسط آقای رضایی توی آب رفته بود.

یکی از صحنه‌های جالب،آقای رضایی بود که کلاه 10 نفر بچه را گذاشته بود روی سرش.

بعد کمی منتظر کسانی که رفتن دستشویی و رفتن باغ گیلاس شدیم. باغ گیلاسی‌ها کلی گیلاس انداختن تو آب تا خنک شه و ما اونا رو خوردیم. بعد دیگه وقت رفتن بود که با همان قوانین قرون وسطایی تا ایستگاه wide شدن راه ادامه داشت. پس از مدتی از پیمودن راه wide آقای رضایی داد زدن: مینی‌بوس رو می‌بینم! بعد آقای میردامادی گفتن: بچه‌ها وایسید.

بچه ها وایسادن.

-: بچه‌ها بدوین!

بچه‌ها دویدن تا مینی‌بوس. برگشت هم قضایای خودش را داشت، از خریدن بستنی آقای رضایی برای تک‌تکمان (آن هم بستنی سنتی) تا ثبت اختراع من توسط آقای اشعری ک و البته دخل گیلاس‌های باقی‌مانده را در آوردن.

ساعت 7 رسیدیم مدرسه، یک ساعت دیرتر از موعد که البته توسط گوشی‌های معلمین خبر داده شده بود.

این چهارمین باطبیعتی بود که من اومدم و به نظرم بهترینش بود...

سیدمحسن رضوی خسروشاهی



نکاتی از اون یکی:

1- متن بچه‌ی مذکور رو کمی تغییر دادم و بسیار ویرایش کردم! کی شما تایپ صحیح رو یاد می‌گیرید؟!

2- خامه شکلاتیا رو آقای رضایی خریدن نه من!

3- به یاد داشته باشید که هر ساعتی که اعلام می‌شه واسه‌ی حضور شما، شما باید قبل اون ساعت توی مدرسه باشید. ممکنه زمان حرکت کمی بعد از اون باشه که این به خاطر اینه که ممکنه مشکلات پیش‌بینی نشده رخ بده و همین‌طور بعضی هماهنگیا لازمه. یعنی اگه ساعتی که باید قبلش شما بیاید 6:30 باشه و ساعت حرکت 7 یا 7:30، اولا ساعت اومدن معلمها ممکنه 6:30 نباشه؛ مثل همین برنامه که ساعت 7 بود و البته به دانش‌آموزای عزیز ارتباطی نداره ولی خواستم یه وقت فکر نکنین که معلما بعد ساعتی که باید می‌اومدن اومدن! ثانیا حتی اگه شما می‌دونستید که ساعت حرکت 7:30 هست هم باید همون 6:30 که بهتون گفته شده بود می‌اومدید که عموما بچه‌ها این رو رعایت می‌کنن.

4- نگارنده‌ی متن فکر کنم چیزی مصرف کرده بوده؛ بازی آقای فرخی چیه؟ بازی آقای خلدی!

5- فقط مشاعره نبود؛ بازی قافیه هم بود که به مراتب بازی بهتریه از مشاعره.

6- یه چیزی یادم رفت توی برنامه بگم: کسی که جلو صف آب دادن بود، از این جهت به نفعش بود که زودتر از بقیه خشک می‌شد!

7- عمق یک و نیم متر؟! عمرا! فوقش یک متر.

8- نظم بچه‌ها توی مسیر مثال‌زدنی بود؛ دارم بهتون امیدوار می‌شم.

9- سخت‌گیری‌ها و خشونتای من توی این برنامه‌ها واسه خودتونه؛ شنیدین می‌گن سربازی آدم رو مرد می‌کنه؟ یه دلیلش اینه که به آدم توی سربازی سخت می‌گیرن و با خشونت باش برخورد می‌کنن. به نظرم باطبیعتیا به لطف خدا واقعا دارن مرد می‌شن...

10- جا داره از آقای رضایی عزیز که زحمت بیشتر هماهنگیا و آماده‌سازیای این برنامه رو کشیدند تشکر کنیم. همین‌طور از آقایان اشعری که با این که خیلی سخت بود واسه‌شون و آمادگی برای اومدن نداشتن و برنامه‌ی دیگه‌ای واسه پنجشنبه داشتن، تشریف آوردن و زحمت کشیدن، مثلا آقای اشعری بزرگ پاشون مصدومیت داره و کوه اذیتشون می‌کنه. از خودم هم تشکر می‌کنیم!

یه چیزی بدونین بد نیست: من اصلا قرار نبود بیام و کلا بار این برنامه رو گذاشته بودیم روی دوش آقای رضایی! ظهر چهارشنبه که ازشون پرسیدم گفتن خودشون و یکی دیگه از عزیزان می‌آن و دنبال معلم دیگه‌ای که بتونه بیاد بودن. حدود ساعت 11 شب چهارشنبه که بهشون زنگ زدم گفتند فقط خودشونند! یعنی اون یه نفر دیگه هم نتونسته بود بیاد. همون موقع از آقایون اشعری درخواست کردیم و اون عزیزان هم با این که واقعا سختشون بود قبول کردن و اومدیم.

باطبیعت واسه ما ارزش داره و واسه‌ش سختی رو هم تحمل می‌کنیم؛ شما چطور؟

11- راستی جای محمدجواد پورکاوه هم توی این دو برنامه اخیر خالی بود. محمدجواد توی فوتبال پرید هد بزنه ولی بد فرود اومد و پاش رفت تو گچ. البته انشالا به زودی گچش رو باز می‌کنه. واسه سلامتی رفیقمون دعا کنیم.


پی‌نوشت: قبل ماه رمضان به خاطر درگیری معلمای برگزارکننده‌ی باطبیعت، باطبیعت نداریم. احتمال برگزاری برنامه توی ماه مبارک رمضان هست؛ با وبلاگ در ارتباط باشید.

خبرهایی از اردوی مشهد به گوش می‌رسه؛ آماده‌ی ثبت نام باشید و وبلاگ‌های مشاوره، سایت مدرسه و وبلاگ قرآنی رو هی چک کنید که اگه خبری از ثبت نام شد عقب نمونید. با برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته احتمال وجود برنامه‌ی باطبیعت توی اردوی مشهد هست.


برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 21:10  توسط نویسنده مطلب!  | 

به نام مهربان‌ترین مهربانان

برنامه‌ی قبلی به لطف خدا برنامه‌ی خوبی بود و بچه‌ها هم از برنامه لذت بردند و هم به خوبی تونستند از پس پیمان‌ها بر بیان. هم نظم مسیر رو به خوبی رعایت کردند و کم‌کم شبیه یه گروه کوه‌نوردی شدند و هم قوانین خاص مثل صحبت نکردن توی یه قسمت از مسیر یا نخوردن و نیاشامیدن توی یه قسمت دیگه از مسیر و... رو به خوبی اجرا کردند. فقط یه مقدار توی مسیر برگشت فاصله‌ی بچه‌ها از هم زیاد شد که علتش خستگی بعضی از رفقا بود.

گزارش برنامه تو مطلب قبل هست.

به نظرم اگه بتونیم همین روند رشد رو ادامه بدیم خیلی برنامه‌ها واسه‌تون مفید می‌شه؛ اگه خدا بخواد بزرگ می‌شید توی این برنامه‌ها...

معرفی برنامه جدید:

تهران، کرج، کیلومتر 54 جاده چالوس، به سمت شهرستانک، 8 کیلومتر جلوتر، روستای خوش آب و هوای شهرستانک! روستایی که تو فصلای سرد هواش خیلی سرد و تو فصلای گرم معتدله، یه رودخونه داره و تعدادی چشمه. این روستا از توابع آسارای کرجه که از کرج 55 و از تهران 90 کیلومتر فاصله داره. شهرستانک کلاً جای باصفاییه.

ان‌شاءالله این برنامه شامل حرکت تو کوچه‌باغای پر از گیلاس شهرسونک، دیدن کاخ ناصرالدین‌شاه که البته به طرز داغونی مرمت شده، بازی تو فضای آزاد نزدیک کاخ و احتمالاً مقداری کوه‌نوردی به سمت چشمه گل‌کیله باشه.

کسی اگه توپ والیبال یا فوتبالی داره، واسه بازی‌هایی مثل وسطی بیاره.

اگه خدا بخواد روز پنج‌شنبه 22 تیر 1391 تا قبل ساعت 6:30 توی مدرسه جمع می‌شیم. فکر کنم همه دیگه فهمیدند اگه دیر کنند یا جا می‌مونند یا تنبیه بدنی می‌شن! شدت تنبیه رو می‌تونید از کسایی که دفعه قبل بعد از 6:30 اومدند بپرسید. ساعت برگشتن به مدرسه هم 18 مشخص شده. پدرمادرای عزیز دلمون اگه زحمت بردن بچه‌ها رو می‌کشند قبل این ساعت اومده باشند.

ضمنا یادتون نره که یه موضوع مسابقه ‌ی عکاسی هندانه طبیعته. از برنامه‌های باطبیعت برای عکاسی واسه این موضوع بهره ببرید! اگه دوربین داری بیار و عکسای خوب بگیر.

از خدا می‌خوایم برنامه به خوبی برگزار بشه...

ثبت نام

توجه داشته باشید که اعلام آمادگی برای حضور فقط توی نظرات همین مطلب وبلاگ باید باشه. مهلت اعلام آمادگی تا ساعت ۱۲ شب روز سه‌شنبه 20 تیره. اگه کسی می‌خواد بیاد و تا اون ساعت دست‌رسی به اینترنت نداره می‌تونه به یکی از رفقاش بگه که اون به‌جاش تو وبلاگ نظر بده که قراره بیاد. اگه هم که شما این مطلب رو دارید می‌بینید و می‌دونید یکی از رفقاتون هست که از برنامه مطلع نمی‌شه می‌تونید تلفنی باش هماهنگ کنید و تو قسمت نظرات بگید که فلانی گفته می‌آد. دیگه پیامک نمی‌فرستیم؛ حتما به رفقاتون زنگ بزنید و خبر بدید.

اگه کسی بعد از ساعت ۱۲ شب سه‌شنبه می‌خواست بگه که میآد، تو نظرات این مطلب بپرسه که می‌تونه بیاد یا نه؛ شاید دیدی تونست بیاد. ولی اگه می‌خواید مطمئن باشید قبل موعد بگید.

همون‌طور که قبلاً گفته شد اگه کسی که ثبت نام کرده نیاد تو برنامه‌های بعدی با محرومیت روبرو می‌شه، پس قبل از اعلام آمادگی با خانواده هماهنگ کنید.

اگه ثبت نام کردید باید یه رضایت‌نامه‌ی دستی از اولیاتون بگیرید که توش رضایتشون از حضور شما تو برنامه‌ی با طبیعت و کوه‌نوردی روز پنج‌شنبه 22 تیر از ساعت ۶:۳۰ تا ۱۸ به مقصد شهرستانک اعلام شده باشه. این رضایت‌نامه همراه با 7000 تومن که هزینه‌ی این برنامه‌ست رو همون صبح پنجشنبه تحویل بدید. اگه کسی بخاطر نیاوردن رضایت‌نامه برگردونده شد ناراحت نشه!

اگه کسی دوست داشت بیاد ولی هزینه‌ی برنامه براش سنگین بود، می‌تونه تو قسمت نظر دادن به این مطلب، بگه و اون پایین گزینه نظر خصوصی رو انتخاب کنه که کس دیگه متوجه نشه.

وسایل

توپ اگه دارید (اگه می‌آرید اعلام کنید)، پیراهن آستین‌بلند جهت جلوگیری از سوختن پوست، کلاه آفتاب‌گیر، کرم ضدآفتاب، کفش مناسب کوه‌نوردی، آب خنک (ترجیحاً یخ زده)، خوراکی ترجیحاً شیرین و سالم (نه زیاد!)، دارو در صورت نیاز، دوربین (در صورت تمایل، خصوصا برای هندانه!)

توی این برنامه هر کس با خودش به اندازه‌ی خودش کتلت و نون بیاره. یادتون نره‌ها!

وسایل الکترونیکی غیردوربین نیارید: موبایل، Ipod، IPad، MP3 Player و رادیو

کلاً لباستون مناسب بازی و ورزش باشه؛ با لباس پلوخوری نیاید! باز هم می‌گم بارتون رو سنگین نکنید.

اون یکی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 15:37  توسط نویسنده مطلب!  |